به نام خداوند
سلام
در شماره 344 چلچراغ (30 خرداد 88) گزارشی به قلم چیا فوادی درباره شهر پیونگ یانگ پایتخت کره شمالی چاپ شده بود که برای من بسیار جالب بود. قبل از خواندن این مقاله فکر می کردم که بیشتر جوسازی ها در مورد وضعیت عجیب و غریب این کشور مانند گزارش هایی که از ایران در غرب نگاشته می شود دروغ و بی اساس است، اما این مطالب که در یک نشریه موجه ایرانی آمده بود باعث شد نگاهم به حکومت کره شمالی و امثال آن عوض شود. در ادامه قسمت هایی از این گزارش را انتخاب کرده ام که با هم می خوانیم:
شب ها انگار پیونگ یانگ تاریکی مطلق است، انگار صحرای برهوت روبه رویتان است که تا چشم کار می کند تاریکی مطلق است. علی کریمی که ترس برایش معنی ندارد، می گوید:" پیونگ یانگ مثل سرباز خانه است. معلوم است که دولت نظامی و دیکتاتوری و کمونیستی کره شمالی شب ها از 9 به بعد خاموشی بدهد!"
کره ای ها به خاطر اینکه در ماه خیلی کم به حمام می روند، مواد ضد عفونی کننده به تنشان می مالند که اتفاقاً برای خودشان خوش بو و برای ما بدبو است. البته اگر می خواهید از فرمول این ماده باخبر شوید، باید جانتان را بدهید، چون نیروی اطلاعاتی کره ای خیلی سریع دخلتان را می آورند.
در پیونگ یانگ هر دو ساعت یک بار مارش نظامی از بلندگوهای غول پیکری که در جای جای شهر است، نواخته می شود تا ژنرال های ارتش کمونیستی قدرتشان را به رخ همگان بکشند.
مردمان کره شمالی خودشان را قوی ترین کشور دنیا از نظر هسته ای و نظامی می دانند. آنها پس از آزمایش اتمی ماه پیش خوشحالند و حسابی احساس غرور می کنند. اما اینجا خبری از اینترنت و موبایل در سطح شهر نیست. موبایل ممنوع است و فقط ژنرال ها می توانند موبایل داشته باشند. خطوط تلفن ثابت نیز به تازگی برای همه آزاد شده است.
در پیونگ یانگ هر کس نخواهد عضو ارتش باشد، باید اطلاعاتی شود و به ژنرال ها خبر بدهد. البته این اتفاق زمانی می افتد که آنها به سن قانونی 18 سال رسیده باشند.
هر روز صبح سر ساعت شش 150 هزار نفر رژه نظامی می روند و بر اساس شغل هایشان بر سر کارهایشان که اکثراً نظامی است خواهند رفت. این رژه که بزرگ ترین رژه نظامی دنیاست، سر آخر به یک نفر ختم می شود که تک و تنها به محل کارش می رود. در واقع از این ارتش مرتب کم می شود تا در نهایت به یک نفر ختم شود. درآمد ماهانه اینجا چهار یورو است! نترسید، چون دولت به مردم آذوقه و مواد لازم را به صورت کوپنی می دهد و احتیاجی به درآمد بالا نیست.
عقیده یک دختر کره ای درباره این شیپورها و مارش ها این است که اینها همه برای آن است که مردم کره شمالی بدانند که همیشه باید آماده حمله ناگهانی دشمن و امپریالیسم باشند. وقتی به او می گوییم مردم کره شمالی درست مثل مورچه برای ژنرال ها کار می کنند و استثمار می شوند، با عصبانیت می گوید: " مردم کره شمالی عاشق حاکمانشان هستند و اصلاً آن طور که شما می گویید مثل مورچه کار نمی کنند. ما این زندگی را دوست داریم و از آن لذت می بریم و حاضریم تا آخرین قطره خونمان برای کره شمالی بجنگیم!"
وقتی در گفتگو با یک جوان کره ای طرفدار فوتبال به نام آمریکا اشاره می شود و از او پرسیده می شود آیا نمی ترسید که ماجرای حمله عراق از سوی آمریکا تکرار شود؟ با غرور خاصی می گوید:" غلط می کند. ما با بمب های قاره پیمای اتمی که داریم آمریکا را درب و داغان می کنیم. البته قبل از آن کره جنوبی و ژاپن را هم با بمب صاف خواهیم کرد. ما کلاهک هسته ای داریم. آمریکا جرات دارد به ما چپ نگاه کند ..."
مراکز تفریحی در پیونگ یانگ فقط برای ژنرال ها وجود دارد. آنها حق دارند به دیسکوها و بارها بروند و غیر ژنرال ها در پیونگ یانگ با دیده شدن در بارها اعدام می شوند. البته خب آمار فساد، فحشا، دزدی، مواد مخدر و طلاق در کره شمالی صفر است! ماهواره در پیونگ یانگ ممنوع است و اعدام دارد. تلویزیون هم از ساعت 17 تا 22 برنامه پخش می کند که همه اش نظامی است و حتی برنامه کودکش هم به پخش کارتون های جنگی و فضایی اختصاص دارد.
دختر و پسرها با نظر دولت با هم ازدواج می کنند. اجازه ازدواج صرفاً در اختیار دولت است و اگر مورد انتخابی مغایر نظر دولت و حزب نبوده، امکان این وصلت مهیا می شود. خانه تازه داماد و عروس و شغل این دو را هم دولت تعیین می کند.
درپایان با تشکر از احسان گرامی نژاد عزیز به خاطر این خبر
دجال موجودی دیو زاد با یک چشم که می تواند در اوج آسمان ها و اعماق اقیانوس ها حرکت کند، اگر به کسی نگاه کند او را بنده خویش می سازد.
تفسیر: دجال موجوی بد ذات و اَعور یا ظاهربین است که تنها ظاهر مادی یک چیز را می بیند و همه چیز را در مادیَت خلاصه می کند. وبا استفاده از سوپر جت ها و زیر دریایی ها در اوج آسمان ها و اعماق دریاها حرکت می کند. دجال با تهاجم فرهنگی هرکسی که ضعیف النفس باشد را بنده خویش می سازد. تهاجم فرهنگی راه های زیادی دارد که پراستفاده ترین راه استفاده از(media) یا رسانه است. نگاه کردن به یک عکس، تماشای یک فیلم ، گوش دادن به یک آهنگ چقدر در ما تأثیر دارد؟ اگر این رسانه ها خوب باشند چه اثری دارند؟ اگرا بد باشند؟ برای به ابتذال کشاندن یک جامعه و یک فرهنگ از کدام رسانه ها بیشتر استفاده می شود ؟ برای مقابله با تهاجم فرهنگی چکار باید کرد؟ کدام رسانه ها در تقابل با تهاجم فرهنگی بهتر عمل می کنند؟
دجال کیست ؟ کدام کشور ؟ کدام فرهنگ ؟ کدام اندیشه ؟
به نام یکتای بی همتای بی انتها
سؤال: اولاً دین امری شخصی و فردی است٬ و من می توانم دین خود را داشته باشم و شما می توانید دین خود را داشته باشید.
دوماً دین وقتی که پا به عرصه اجتماعی گذاشت سرچشمه بسیاری از ریاکاری ها ست و این یک دین دولتی می شود و در واقع یک سیاست مذهبی.
نتیجه: دین یک امر درونی و شخصی است و باید دین از سیاست و عرصه اجتماعی جدا شود . سکولاریسم یک اندیشه متعالی است.
جواب : اولاً دین امری شخصی و اجتماعی است و بسیاری از قواعد و قوانین دین به عرصه اجتماعی مربوط می شوند . در ضمن شخص از اجتماع مجزا نیست شخص و اجتماع مکمل همدیگر هستند و جدایی این دو خسران به همراه دارد .
دوماً شکی نیست که هنگامی که دین وارو عرصه اجتماعی و سیاسی شد باعث یک سری ریاکاری ها از طرف بعضی افراد میشود. حال ما باید با ریاکاری ستیز کنیم نه با دین، باید با دین دولتی مبارزه شود نه با دولت دینی . برای مثال از ازدواج، چه دایم و چه موقت سوء استفاده هایی می شود، آیا ما باید به خاطر این سوء استفاده ها ازدواج را امری منفور بدانیم؟ اگر من دستم درد می کند باید آن را از آرنج قطع کنم؟ آیا اگر از ریاضی بدم می آید، باید ترک تحصیل کنم؟
STATEMENTS
A statement is a sentence which gives information. If you make a statement, you usually give the sentence a subject, and this must go in front of the verb.
The children are playing in the garden.
NEGATIVE STATEMENTS
Negative statements are made in two main ways:
1. If the statement contains an auxiliary verb, such as is or have, you usually add not or its contracted form n’t.
She is not leaving. OR She isn’t leaving.
Am and may do not allow n’t. Will, shall, and can have special contracted forms: won’t, shan’t, can’t.
The same rules apply when you make a question negative.
Are they in the garden? Aren’t they in the garden?
WiII he get the job? Won’t he get the job?
2. If the statement has no auxiliary verb, you need to make the negative using a form of do + not/n’t. Make sure that the main verb is in its basic form.
She likes swimming. She doesn’t like swimming. NOT She doesn’t likes swimming.
I saw a ship. I didn’t see a ship. NOT I didn’t saw a ship.
QUESTIONS
Questions are sentences which ask for information. They fall into three main types, depending on the kind of reply they expect.
‘Yes‑no questions’ expect a simple yes or no reply (or a word or phrase which can be used instead of yes or no). In these cases, you change the order of subject and verb.
Will Jane resign? (Possible answers: yes, no, don’t know; probably, maybe etc)
Are they ready?
‘Wh‑ questions’ begin with a question word, such as what, why, where, or how. This kind of question can have a wide range of different replies. The answer may be a full sentence, or one which leaves out the words that you can guess from knowing the question. Here too, you need to change the order of subject and verb.
Where are you going? (Possible answers: I’m going to work, downstairs, the library etc)
‘Alternative questions’ give the listener a choice of two possible replies, both of which
are mentioned in the question. The two possibilities are connected by the word or. Once again, you must change the order of subject and verb.
Will you travel by train or by boat? (Possible answers: by train, by boat, don’t know etc)
Tag questions
You can change a statement into a question by adding a ‘tag question’ at the end of it. When you use a tag question, you are asking the listener to agree with the statement you have just made. If you make the statement positive, you expect the answer yes. If you make it negative, you expect the answer no.
A tag question is a type of ‘yes‑no question’, and shows the same change of word order. You use the same personal pronoun (she, they etc) and tense of the verb as in the statement to which the tag question is joined. In the most common kind of tag question, you change from positive to negative, or from negative to positive.
She’s outside, isn’t she? (Expected answer: yes)
They were ready, weren’t they? (Expected answer: yes)
You aren’t going, are you? (Expected answer: no)
It isn’t difficult, is it? (Expected answer: no)
Questions which are not questions
You can also use a sentence which looks like a question, but it is one where you are not actually expecting any reply. Because these sentences are halfway between a question and an exclamation, you will find them sometimes written with a question‑mark and sometimes with an exclamation mark.
In some cases, you already know the answer or you are asking your listener to agree with you. These sentences are called ‘exclamatory questions’.
Hasn’t she grown!
Wasn’t the book marvellous?
In other cases, no answer is possible. (Of course your listener may still give you an
answer, whether you like it or not!) These sentences are used when you want to
express a strong feeling about something. They are called ‘rhetorical questions’.
Doesn’t everyone know that the whole thing is impossible?
* نفس ارتباط مشكلي ندارد و مشكل ساز هم نيست. اما اين رذايل اخلاقي هستند كه بر هم زننده ارتباط هستند.
* اكثر اوقات فراموش مي كنيم كه ما بايد با هم بخنديم نه به هم بخنديم. همين شوخي ها و گفتار هاي نسنجيده و نامعقول است كه روابط را بر هم مي زند.
* شايد تا كنون در مسافرت هاي خود از جاده هايي عبور كرده ايد كه در كنار آن جاده قديمي آن مسير واقع شده. اگر با دقت نگاه كرده باشيد حتماً متوجه شده ايد كه مملو از خاك و خاشاك شده. دوري در دوستي مانند آن جاده است.
* از مواردي كه ما بايد بسيار به آن توجه كنيم اين است هنگام صحبت در مورد ديگران چه انسان هاي خوب و چه انسان هاي بد هرگز پا را فراتر از حق و عدالت ننهيم.
* هنگامي كه سر بريده شده زُبیر را پس از جنگ جمل پيش امام علي(ع) آوردند، ايشان در حالی که شمشیر زُبیر در دستش بود گفت که او با این شمشیر زیاد در راه خدا مجاهد کرد ولی ای کاش عاقبت به خیر می شد.
* امام حسين(ع) با جمعي از يارانش نشسته بود كه ناگهان يكي گفت كه يزيد مردي شراب خوار است امام(ع) فرمودند: پيامبر اكرم(ص) فرمودند كه به شراب خوار زن ندهید و با او ترک مراوده نمایید.
و همچنین امام علی(ع) فرمودند: اگر یک قطره از شراب در چاهی ریخته شود و سپس آن چاه را با گل پر کنند و بر فراز آن مناره ای سازند من حاظر نیستم بر فراز آن اذان بگویم.
دیگری گفت: یزید سگ باز است. امام حسین(ع) فرمودند: پیامبر اکرم(ص) فرمودند: شفاعت ما شامل حال سگ باز نمی شود.
دیگری گفت: یزید اصلاً بلد نیست شعر بگوید. امام(ع) فرمودند: نه او به جد شاعر خوبی است و شما نباید از معیار حق در هنگام اظهار نظر در مورد دیگران خارج شوید.
آری این است فرهنگ حسینی.
حال از شما می پرسم; آیا ما حسینی هستیم یا یزیدی؟
به نام آنكه جان را فكرت آموخت
چراغ دل به نور جان برافروخت
از سري مباحث اجتمائي، امروز مي خواهم در مورد برخورد با بي حجابي(كه بحث روز روزنامه ها و جلسات مختلف است) صحبت كنم.
اول اين نكته قابل ذكر است كه ما حجاب داريم و بي حجابي و چيزي به اسم بدحجابي در اسلام (لااقل تا جايي كه من مي دانم و از اين طرف و آن طرف شنيده ام ) نداريم. كلمه بدحجاب يك لفظ روانشناسانه است براي اينكه اگر كسي حجاب را آن طور كه بايد رعايت نكرد ولي بطور كامل هم بدن خود را نمايان نساخت، استفاده شود تا وي پيش خود اينگونه مغالطه كاري ننمايد، كه من كه بي حجاب هستم پس اين تيكه را نيز عريان نمايم.
در جامعه ما كه آمار مزاحمت ها در حال افزايش است، حالا به دلايل مختلف كه به نظر من بزرگترين دلايل عبارتند از:
1- به فراموشي سپردن امر به معروف و نهي از منكر
2- از بين رفتن حريم عفت بين زنان و مردان
مبحث امر به معروف و نهي از منكر كه جاي بحث بسيار دارد كه خارج از مبحث امروز است. اما مبحث دوم(از بين رفتن حريم عفت بين زنان و مردان) مورد بحث امروز من است.
دليل اصلي شكستن اين حريم، نبود حجاب مناسب در عده اي از خانم ها است كه باعث شده، البته اجازه دهيد تصحيح كنم كه حجاب تنها مخصوص خانم ها نيست.
چرايي و چگونگي برخورد با بي حجابي؟
دليل برخورد با بي حجابي ايجاد امنيت اجتمائي است. اين امنيت اجتمائي هم براي آقايان است و هم براي خانم ها. براي آقايان از اين جهت كه زمينه هاي گناه را كاهش مي دهد. و براي خانم ها از اين جهت كه مزاحمت ها از طرف آقايان را كاهش مي دهد. اما چگونگي اين برخورد:
ما ابتدا بايد سعي كنيم عرضه اينگونه پوشاك را كاهش دهيم تا عرضه را كم كنيم و به موازات آن بايد فرهنگ سازي كنيم تا تقاضا را كاهش دهيم.
كه برخورد با بي حجابي شامل هر دو مي شود نه تنها يكي از آن ها. اما اين نظريه اينجا مطرح مي شود كه ما بايد صرفاً از طريق فرهنگ سازي با بي حجابي برخورد كنيم. اما اين كاملاً غلط است. فرهنگ سازي بهترين راه است اما براي كساني كه راه را عوضي مي روند نه براي كساني كه عوضي راه مي روند. دل من براي كساني كه عوضي راه مي روند بيشتر مي سوزد تا براي كساني كه راه را عوضي مي روند.
اين نكته شايان ذكر است كه عده اي را براي رواج مُدگرايي و بي حجابي و تبليغ كالاهاي غربي استخدام مي كنند. به نظر شما با اين ها چه معامله اي بايد كرد. امر به معروف و نهي از منكر نيز داراي مراحلي است كه در مراحل آخر استفاده از زور و جبر است. اگر مي بينيم كه نيروي انتظامي با بي حجاب ها برخورد مي كند بايد بينديشيم كه قبلاً از طرق مختلف فرهنگ سازي كرده و هشدار داده است.
عده اي كه برخورد با بي حجابي به منافع آن ها(سياسي – اقتصادي) آسيب مي رسد نداي حقوق بشر سر مي دهند. و عده اي كه به اصطلاح خود را روشنفكر مي دانند آن حرف ها را طوطي وار تكرار مي كنند. تا خودي نشان داده و اداي روشنفكران را در آورند.
تمامي اين مباحث بر اين پايه استوار است كه شما خواننده گرامي با اصل حجاب مشكلي نداشته باشيد. و اگر شما با اصل حجاب مشكل داريد؛ اختلاف نظر ما از دو كوچه قبل تر آغاز مي شود و بايد با هم بحث راديكال كنيم البته راديكال به معناي ريشه اي نه به معناي تشديدي.
اگر مايل به ادامه مباحثه هستيد در قسمت نظرات وبلاگ، نظر يا سوال خود را بيان نماييد تا در اولين فرصت به آن ها پاسخ دهم.
يا الله
نشود لال به هنگام ممات
آن زباني كه فرستد بر محمد و آلش
* صلوات *
در دنياي امروز دو جناح كه به عنوان قطب هاي روشنفكري مطرح هستند عبارتند از:
1- روشنفكري سكولاريسمي
2- روشنفكري طالبانيسمي
روشنفكر سكولار معتقد است كه ما اگر مي خواهيم پيشرفت كنيم بايد دين را كه از حوزه تعاملات اجتمائي و سياسي كنار گذاشت. و در سكولاريسم دين مانع پيشرفت اجتمائي و اقتصادي و سياسي و ... است.
روشنفكر طالباني معتقد است كه دين را همان گونه كه قبلاً بوده بايد داشت. همان دستورات همان راه ها و ... .
اما اين وسط چيزي كه من به آن معتقدم و به نظر من بهترين است:
* روشنفكري ديني است. با اين تعريف: كه دين داراي يك هسته است و يك پوسته
* هسته دين ثابت و لا يتغير است و شما نمي توانيد در هسته دين دست بريد كه در اين صورت دين جديدي آورده اي يا دين را تحريف كرده اي.
* پوسته دين متغير است و قابل up date شدن يا به روز شدن است با عمل اجتهاد.
* اجتهاد عبارتست از لحاظ تفاوت هسته از پوسته و انطباق پوسته دين با مقتضيات زماني.
* متحجران ديني قشريون: كساني كه معتقد هستند كه حتي هسته دين را نيز نبايد عوض كرد و با پوسته دين معامله اي مي كنند كه با هسته مي كنند.
* بدعت گذاران: در مقابل قشريون كساني هستند كه معتقدند حتي هسته دين نيز قابل تعويض است و از سر تا پاي دين را مي توان عوض كرد. و با هسته دين معامله اي مي كنند كه با پوسته دين مي كنند.
خدایا ما را در طیف روشنفکران دینی قرار ده.
* در اسلام انسان ها از زماني كه متولد مي شوند و حتي قبل از تولد داراي حقوق غير قابل سلبي هستند. انسان در اسلام با حقوق به دنيا مي آيد نه با تكليف. تكليف بعد از بلوغ آغاز مي شود.
به عنوان مثال جنيني كه در شكم مادر است، پس از دميده شدن روح در آن داراي ديه كامل برابر با يك انسان عادي است. و حتي قبل از دميده شدن روح، هر مرحله داراي ديه مخصوص به خود مي باشد.
اين در حالي است كه در غرب قانون سقط جنين به راحتي از تصويب پارلمان ها مي گذرد.
* نمازي كه ما روزي 5 بار خود را در آن شست و شو مي دهيم، شرط آن وضو است. در فقه اسلام اگر اين وضو با يك كف آب غصبي باشد يعني حق انساني ضايع شده باشد، وضو و به تبع آن نماز نيز باطل است. حتي در خود نماز؛ مانند جاي نمازگزار، لباس نماز گزار و .... اگر اين ها نيز غصبي باشند و حق كسي را ضايع كرده باشيم نماز ما باطل است.
فلذا دين اسلام، نماز ما كه يك تجربه فردي، ديني، باطني است را گره زده با حق الناس(حقوق بشر).
اما كجاي غرب چنين چيزي وجود دارد؟ كجا؟
* اسلام پيروان خودش را از خوردن و ضايع كردن اموال ديگران برحذر مي دارد؛ خصوصاً مال يتيم را. با اين توصيف كه خوردن مال يتيم را به خوردن آتش تشبيه مي كند.
آيا در فرهنگ غرب چنين توصيف و تشبيهي است؟
* در روايات به ما رسيده كه: خداوند از حق خود مي گذرد اما از حق الناس نمي گذرد. فلذا در روايت از پيامبر اكرم(ص) داريم كه شهيد را در بهشت نگه داشتند. سؤال شد: يا رسول ا... چرا؟ فرمودند حق الناسي بر گردن اوست و بايد بازماندگان آن را ادا كنند.
* در فقه اسلام ما داريم كه اگر كسي پولي به ارزش 50 تومان پيدا كرد بايد بگردد و صاحب آن را پيدا كند و اگر پيدا نكرد آن را از طرف صاحبش صدقه بدهد.
اما كجاي فرهنگ غرب اين را نوشته؟؟؟
* در دين اسلام حتي به حقوق اُسرا نيز توجه شده. رفتار پيامبر(ص) و امام علي(ع) با اُسرا را ببينيم و در مورد اسلام قضاوت كنيم. كه آيا اسلام دين خشم و شهوت است؟ حتي خود ما در جنگ 8 ساله با اُسرا چگونه رفتاري داشتيم و صدام جنايت كار چگونه رفتاري داشت؟
اما اكنون غرب با اُسرا و زندانيان چگونه رفتار مي كند؟ (زندان هاي مخفي، گوانتانامو، ابو غُريب و ....
* حقوق بشر برگ ها و شاخه هايي هستند كه بر تنه درخت حق ا... روييده اند. فلذا اگر حق انساني را ضايع كنيم، حق خدا را ضايع كرده ايم. اين عين روايات ما از پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) است.
* امام سجاد(ع) مي فرمايند: تمام جهان اطراف ما يك شبكه اي است از حقوق در هم پيچيده؛ به هر طرف كه نگاه مي كنيد حقوقي را ببينيد كه بر گردن شماست.
در يك چنين دين و آئين و فرهنگي كه وابسته ي به اين دين باشد به حقوق بشر توجه مي شود و آن را مقدس و اللهي به شمار مي آورد. نه در فرهنگ ماترياليسم(از ماده material به معني مادي گرايي) كه حقوقي كه براي انسان در اين فرهنگ قائل هستند؛ همان حقوق گاو و اُلاغ است.
نه در ليبرالسيم(از ماده liberal به معني آزادي خواهي) كه دم از آزادي، دمكراسي، حقوق بشر و ... مي زنند و هر جا كه پا مي گذارند چيزي به جزء جنگ، خونريزي، قتل، تجاوز به نواميس و امال مردم بر جاي نمي گزارند.
و به تبع آن ديني كه به حقوق بشر از قبل از تولد تا حتي بعد از مرگ(حقوق ميت) حتي در ريزترين موارد داراي دستورات كاملاً راهگشايي است؛ محدوديت هايي را كه در زمينه خوراك، پوشاك، رفتار و برخورد اجتمايي و .... ايجاد مي كند، نه تنها براي ضايع كردن حق بشر و زنداني كردن آن نيست، بلكه بر اساس روحيه و ساختار روحي و جسمي بشر است.
امروزه از خارج از ايران و توسط دشمنان قسم خورده اين مرز و بوم، اين ندا داده مي شود كه: در ايران و كلاً فرهنگ اسلامي حقوق بشر پايمال مي شود و مردم آزادي ندارند. و عده اي نا آگاه و كم سواد در داخل كشور، كور كورانه و طوطي وار حرف هاي آن ها را تكرار مي كنند و آشوب و بلوا مي سازند.
گاهي انسان راه را عوضي مي رود، اما گاهي انسان عوضي راه مي رود. اين ها خيلي با هم تفاوت دارند. كسي كه راه را عوضي مي رود فكر مي كند اين عقايد و حرف ها درست هستند. اما كسي كه عوضي راه مي رود مي داند كه راه اشتباه است اما باز بسته به اهداف مالي و سياسي ادامه مي دهد.
اولاً منظور و تعريف شما از آزادي چيست؟ آيا منظور شما آزادي هاي ليبرالي و ماترياليستي است؟
از آن ها سوال مي شود: پايه و فلسفه اين آزادي و دمكراسي كه شما دم از آن مي زنيد چيست؟ جواب مي دهند: ما فلسفه ملسفه حاليمان نمي شود. اين ها همان شعبان بي مخ ها در حوزه فلسفه و فرهنگ و روشنفكري هستند كه مي گفتند: ما فلسفه ملسفه حاليمان نمي شود، تنها تيغ مي فهميم و قدرت. اين ها هم همان ها هستند؛ خيلي جاي دوري لازم نيست برويم.
از اين مباحث به عنوان گفتمان روشنفكري ياد مي كنند. كدام گفتمان؟ كدام روشنفكري؟ اين مباحث ايدئولوژي آمريكا و غرب براي مبارزه با جهان اسلام و تسلط بر جهان است.
با اين ايدئولوژي كشور ها را تصرف مي كنند؛ تا آن ها را تحت سلطه خود درآورند.
دانشجويان و اساتيد گرامي: اين ها تنها حرف و شعار هستند و معطوف به قدرت و براي كسب قدرتند. و براي اينكه فضاي درون كشور را متشنج و بحراني كنند و اسلام و فرهنگ اسلامي را زير سؤال برند.
غرب يك اشتباه بزرگي كرد و به راهي رفت كه نبايد مي رفت. و اكنون با هزاران بدبختي در اين منجلاب دست و پا مي زند كه بيرون بيايد يا ما را درون آن بكشاند.
عده اي تصور مي كنند كه غرب به علت بي بند و باري پيشرفت كرد. حال مي پرسم كه آيا غرب پيشرفت كرد؟
پيشرفتي كه همراه با معنويت و اخلاق نباشد ويرانگر است.
آيا ساخت بمب اتم پيشرفت است. ساخت سلاح هاي شيميايي و ميكروبي چطور. ابزار جاسوسي و .... چطور؟
انسان پيشرفت مي كند و شمشير مي سازد، اگر معنويت و اخلاق در كار نباشد اين شمشير هزاران جنگ و خونريزي به راه مي اندازد.
معنويت خالي هم كافي نيست؛ پيشرفت و معنويت بايد در كنار هم باشند تا بشر به سعادت برسد.
حال از شما مي پرسم" پيشرفت 10 درصدي همراه با معنويت بهتر است يا 90 درصدي بدون معنويت و اخلاق؟
بشنويد از اقبال لاهوري:
رونق مغرب نه از چنگ و رباب ني ز رقص دختران بي حجاب
ني ز سحر دختران لاله رو ني ز عريان ساق و ني از قطع مو
محكمي او نه از لاديني است ني فروغش از خط لاتيني است
رونق مغرب هم از علم وفن است از همين آتش چراغش روشن است
علم و فن را اي جوان شوخ و شنگ ! عقل مي بايد نه ملبوس فرنگ!
قطعه گم شده از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که
سرباز کم است
اللهم عجل لولیک الفرج
آيا اسلام دليل عقب ماندگي ايران است؟ آيا ما حقيقتاً از دستورات اسلام پيروي كرده ايم و آن ها را بكار بسته ايم و متوجه شده ايم كه آن ها ما را عقب نگه مي دارند؟ آيا در طول تاريخ اسلام دليل عقب ماندگي كشور ها بود؟ آيا در كشورهايي كه اسلام نيست، عقب ماندگي نيست؟ آيا در طول تاريخ هرگز نداشتيم كه در جامعه اي اسلام باشد و آن جامعه و تمدن مترقي باشند؟
اين ها و صدها سوال ديگر، سوالات من از كساني است كه هر روز از خارج از كشور فرياد بر مي آورند كه دين مانع ترقي جوامع بشري است. و عده اي در داخل كشور كه به اصطلاح خود را روشنفكر مي دانند، اين حرف ها را طوطي وار تكرار مي كنند و نداي تضاد بين عقل و دين سر مي دهند و فرياد جدايي دين از سياست بر مي آورند.
بياييد ما تمدني بسازيم كه اخلاق را با عقلانيت، شريعت را مدنيت،حق را با تكليف، ارزش را با دانش، دنيا را با آخرت، حقيقت را با مصلحت، آزادي را با عدالت و عرفان را با واقعيت همه اين ها را در يك منظومه بفهميم و تعريف كنيم.
نه اينكه حق و تكليف را ضد هم بدانيم كه قبول يكي مستلزم نفي ديگري باشد، نه اينكه انسان و خدا را ضد هم بدانيم و نه اينكه دنيا و آخرت را ضد هم بدانيم بلكه معتقد باشيم به اينكه ((الدُنيا مَزرِعهُ الآخِرَه).
اومانيسم اسلامي پشت پا به توحيد نمي زند تا انسان را بالا بياورد و به آن ارزش بخشد. بلكه انسان را در طول خدا و زير سايه خدا مي بيند؛ ما نمي توانيم انسان را از خدا جدا بكنيم و براي او كرامتي قائل شويم، بلكه كرامت و عظمت انسان زير سايه خداست. بر عكس اومانيسم (انسان محوري) غربي انسان را در مركز همه چيز قرار مي دهد و نقش خدا را به فراموشي سپرده و براي انسان هر حقي قائلند.
تكليف را مسخره نمي كند تا حق و حقوق بشر را اثبات كند؛ بلكه بر اين اعتقاد است كه تكليف و حق در هم تنيده اند و تكليف است كه ضامن و متضمن حق است. دانش را از ارزش جدا نمي كند و نقش اخلاق را در اقتصاد حذف نمي كند.
اين ها و صد ها تضاد ديگر است كه در تمدن غرب رخ داده است. اگر مخالفتي با تمدن غرب مي شود، مخالفت با اين هاست و استكبار و روح فرعوني كه همه بشر را برده و زير دست و رعيت خودشان به حساب مي آورند. نه مخالفت با دانشگاه، تحقيق،پيشرفت، آزمايشگاه و .... كسي با اين ها مخالفتي ندارد. ما معتقديم كه اين ها جزء دستاورد هاي اوليه مسلمانان است، جرقه اش در تمدن اسلامي و زير پرچم اسلام زده شد. اين تفكيك هاي سكولاريستي تضاد بين تمدن و فرهنگ اسلامي و غرب هستند.
تلاش ما بايد در جهت كشف و ريشه كن سازي اين تفكيك هاي شوم سكولاريستي باشد كه دودمان اخلاق و عقلانيت بشر را بر باد داده است. تا دوباره سكه به نام يك تمدن عقلاني، توحيدي و ديني بخورد؛ كه كاري انجام شدني است اما مستلزم تلاش و كوشش، برنامه ريزي،هدف بندي و صرف وقت و هزينه است در حالي كه ممكن است چند دهه و حتي چند قرن طول بكشد، ولي شدني است. همچنان كه يك بار شده و چرا دوباره نشود؟
تمام اين علوم جديد زير سايه دين در جهان اسلام رشد كردند؛ دين گفت عقل را پرورش دهيد. انبياء آمدند تا گنجينه هاي عقلاني بشر را از زير خاك بيرون آورند و آن را گردگيري كنند. پيامبر اكرم(ص) كه آمد عقل جوامع بشري را فعال كرد. پيامبر نگفت عقل برود تا من بيايم و عقل تجربه بروند تا من كه دين هستم بيايم. معنويت اسلامي عليه حقوق بشر، عليه علم و تجربه و عليه عقل و عقلانيت بشر تعريف نمي شود، بلكه همه آن ها اجزاء جدا ناپذير تمدن ديني و معنوي ما هستند.
اما هنگامي كه اين علوم ترجمه شدند و وارد اروپا شدند، به عنوان مفاهيم ضد ديني(ضد مسيحي) تلقي مي شدند. كليسا بر اين باور بود كه اين ها همگي كُفرند. به عنوان مثال مفاهيم عقلي ابن سينا و ابن رشد هنگامي كه ترجمه و وارد اروپا و غرب شدند، جزء اوراق مخفي بودند كه دانشجويان دانشگاه هاي اروپا كه الگو برداري از روي دانشگاه هاي اسلامي بودند آن ها را مخفيانه دست به دست مي كردند.
ورود اين علوم جديد از جهان و تمدن اسلام به اروپا و غرب بنياد تفكر كاتوليكي را در هم ريخت؛ فلذا به مبارزه گسترده با آن ها پرداخت اند.
علم و عقل و حقوق بشر در جهان اسلام و زير پرچم اسلام رشد كرد. اما در اروپا از آن ها به عنوان مفاهيم ضد ديني ياد مي شد؛ فلذا در آن جا مناظره علم و دين، عقل و دين و حقوق بشر با حقوق بشر ديني به راه انداخته شد. در حالي كه در جهان اسلام خبري از اين ها نبود.
اين مُناظره ها و تضاد ها و مفاهيم سكولاريستي بعداً و در حدود يكي دو قرن اخير دوباره از جهان غرب ترجمه شد و وارد تمدن اسلامي گرديد. تحت عنوان كلام جديد كه همان كلام مسيحي است. و عده اي تاريخ نخوانده بي سواد، و از همه جا بي خبر در پي حل نزاع عقل و دين و علم و دين و.... هستند.
آن ها براي حل اين تضاد ها و مناظره ها راه حل و فلسفه بومي ارائه دادند كه عبارتست از كنار گذاشتن كل دين و معنويت(سكولاريسم)؛ و در پي جهاني كردن اين راه حل هستند و مي گويند كه اين مشكل كل بشريت است.
ليبراليسم و ماركسيسم راه حل هاي بومي هستند؛ فاشيسم يك نظريه و فلسفه بومي است؛ اين ها هر كدام در پي پر كردن خَلَعِ جوامع غربي و تمدن غرب بعد از كنار گذاشتن دين و معنويت و ناديده گرفتن حق ا... بودند و
آمدند اَبروي بشر را درست كنند زدند چشمش را هم كور كردند.
اسلام حاوي ترقي و پيشرفت همراه با معنويت است. اگر علم خالي باشد ويرانگر است. تنها زماني كه علم و معنويت يك كاسه شوند بشر را به سر منزل مقصود كه همان سعادت و قرب الهي است مي رسانند. و اين ها متضاد هم نيستند كه پرداختن به يكي ما را در ديگري عقب نگه دارد. با ظهور اسلام تمدن عرب كه قبل از اسلام از آن با نام جاهليت ياد مي شد؛ به پرچمدار تمدن در جهان تبديل گرديد.
يا ابا صالح، ايسم ها ،يكي پس از ديگري مي آيند تا به بشر بفهمانند كه هيچ كدام تأمين كننده سعادت نيستند ؛مگر حكومت جهاني تو كه در آن علم و دين در كنار هم هستند.
مستندات:
* دكتر رحيم پور ازغدي
* تمدن اسلام و عرب، جرجي زيدان و دكتر گوستا ولوبون
* تاريخ و تمدن فرهنگ اسلامي، 3 جلد، ولايتي
* تأثير فرهنگ اسلام در اروپا، زيگريد هومكه
